خرید بک لینک

سلام به همه !
راستش مشكل منم شبيه مشكلات ديگه مطرح شده هست با يه كم تفاوت ! عشق يه پسر به يه دختر.
من دانشجوي سال سوم تو يكي از دانشگاه هاي اصفهان هستم.البته ساكن تهرانم......

يه روز تو كلاس متوجه شدم كه يه دختر تو كلاس نظر خودم بهش جلب كرده(9 ماه پيش) شاگرد اول كلاسمون بود انگار همه اون چيزايي كه دلم مي خواست يه دختر داشته باشه رو داشت مطمعن باشيد واسه قيافه اش ازش خوشم نيومده ! راستش انگار يه جورايي عاشق شده بودم اما با خودم مي گفتم اين حرفا مال 6 7 سال بعدت الان فقط درس و ساختن آينده! مگه نميبيني كه پدر ومادرت دارن چه قدر برات زحمت مي كشن اگه اونا بفهمن كه عاشق شد چه فكري مي كنن...........

كم كم موضوع برام جدي شد طوري كه يه روز نديدنش برام خيلي سخت بود.البته اونم يه جورايي متوجه شده بود بدشم نمي اومد البته مطمعن نيستم با نگاهاش دلمو مي برد :oops: اما براي رسيدن بهش يه مشكلاتي رو مي بينم كه براتون مي گم :

ترس! ترس از اين كه نكنه بهم بگه نه اون وقت تمام اون آرزوهايي رو كه تو اين 9 ماهه برا خودم ساخته بودم از بين ميره و چون هم كلاسيمه ديگه روبرو شدن باهاش برام سخته.مي ترسم تنها دل خوشيم از دست بدم....

وضعيت مالي !وقتي ميبينم كه دوستام با دوست دختراشون ميرن بيرون يا ماهي خدا تومن پول تلفونشون من كه نمي تونم اين هزينه ها رو بدم منظورم اين نيست كه بخوام خرجشو بدم يا اون به خاطر جيبم با من ميخواد رفيق بشه ولي وقتي شنيدم كه پول لب تابش 3 ميليون تومن ترسيدم از بعدش............دنبال كارم رفتم اما همه تمام وقت مي خوان.

حالا از شما مي خوام كه منو از اين سردرگمي 9 ماهه نجات بديد مي دونم كه بايد زودتر كاري بكنم چون دارم كم كم از دستش ميدم فكر ميكنه چه قدر بي عرضم اما من اينو نمي خوام.....
دو دلي در ارتباط با يك دختر [آرشیو]
]]>

برچسب: نویسنده: شهر ری تاريخ: 17 بهمن 2012 ساعت: 17:08:

صفحه بندی