خرید بک لینک

با سلام
29 ساله هستم و ليسانسيه .حدود 15 سال است كه در تهران زندگي مي كنم يعني از زمانيكه براي ادامه تحصيل به تهران آمدم.اولين مشكلي كه برايم پيش آمد مساله سازگاري در خوابگاه بود.من به جمع عادت نداشتم و اكنون مجبور بودم در خوابگاه هاي شلوغ زندگي كنم.ادم ايده ال گرايي بودم حتي براي اينكه در رشته مورد علاقه ام انهم تهران يك سال پشت كنكور ماندم بخاطر انكه سال اول سر امتحان دچار استرس شدم و نتوانستم رتبه خيلي خوبي كسب كنم كه به حمد خدا توانستم سال بعد در رشته خودم قبول شوم.ولي جو خوابگاه مساعد نبود و من بغير از ترم اول نتوانستم چندان موفق شوم.چرا كه فقط در محيط ساكت و ارام مي توانستم مطالعه كنم.مشكل بعدي من اين بود كه من در خانواده اي بزرگ شده بودم كه ارتباطات اجتماعي خوبي نداشتيم و خيلي كم رفت امد داشتيم و اين مساله باعث شده بود كه كم كم ادمگوشه گيري شوم.مهارت هاي ارتباط با جمع را نداشته باشم و همچنين مهارت هاي جمعي. مي توانم بگويم كه فقط درس خوبم بود كه معمولا شاگرد اول هم بودم و نقاشي و انشا كه انهم نمرات اول را مي اوردم.و تنها نقطه اتكايم هم همينها بود. خودم را ادم باهوشي مي دانم ولي انطور كه مي خواستم نتوانستم خود را شكوفا كنم.خواگاه هم كه امدم كم كم به نقاط ضعفم پي ميبردم.بقيه دوستانم معمولا حرفي براي گفتن داشتند مثلا در زمينه ورزش اطلاعات عمومي كارهاي فني و ... واين مسايل باعث مي شد كه خود را دست كم بگيرم
احساس تحقير داشته باشم و همين احساسات اثرات منفي روي من ميگذاشت و بجاي انكه باعث رفع كمبود ها شود بدتر ارامشم را بهم مي ريخت.براي درس خواندن تمركز نداشتم و ليسانسم را هم با معدل 13 گرفتم.و نتوانستم صاحب تخصصي در رشته ام شوم.خوشبختانه كار خوبي در يكي از وزارتخانه هاپيدا كرده و 5 سال است كه در انجا مشغولم.مسايلي كه مرا ازار ميدهد موارد زير است:
1-تمركزم زود بهم ميريزد.مدت 5 سال است كه در يك اپارتماني زندگي مي كنيم ( متاهلم) كه منزل پدرم بود است ولي ما مي نشينيم .متاسفانه موقع خريد به مساله ارام بودن اپارتمان توجه نكرديم و همسايه بغليمان اهل رفت و امد بوده و معمولا خانه شان شلوغ است و نيز بچه دار هستند كه انهم معمولا جيغ و داد ميكند.موقعيت عوض كردن خانه را نداريم و ظاهرا بايد بسوزيم و بسازيم.مساله سو صدا واقعا ازارم مي دهد و چون روي اين موضوع حساس هم شده ام بدتر هم مي شود. با عرض پوزش سر و صداي انها روي مساله روابط جنسي ام تاثير بذي گذاشته و بغضا باعث اختلال در روند رابطه ام مي شود.مي دانم كه گناهي ندارند ولي نمي توانم خودم را راضي كنم. ( خانمم با مساله سر و صدا مشكلي ندارد)
2-موفقيت دوستانم باعث تحقيرم مي شود و ذهنم بهم ميريزد(چون در يك رشته فني درس خوانده ام ولي فني نيستم و شايد در انتخاب رشته ام اشتباه كرده ام)
3-فكر اينده (خانه- ماشن-بچه-پس اندازو و ...) مرا به خود مشغول مي كند. اكثر همكاران صاحب خانه و ماشين هستند و نمي دانم با اين وضع نابسامان جو متزلزل جامعه چه خواهد شد.
4- پدرم ادم خيلي حسابگري است . و عليرغم انكه وضعش نستا خوب بود ما ها با حد اقل امكانات بزرگ شده ايم. از بچگي همش روي اينكه كم خرج كنيم پس انداز كنيم و ... خيلي تاكيد مي كرد و خيلي چيز ها را فداي پس انداز كرد. عليرغم انكه مي توانست برايم خانه بگيرد تا در ان شرايط بد خوابگاه نباشم ولي نكرد.حتي براي ازدواجم تنها كاري كه كرد خانه اي خريد كه انهم هر ماه پوي بابت ان مي دهم.تمام خرج و مخارج را خودم دادم و اين فكر ها اذيتم مي كند كه چرا اينكار ها را نكرد؟درست است با حقوق كارمندي از پس خرج و مخارج بر امدم ولي اين انتظار از پدر ايا انتظار غلطي است؟
با عرض پوزش كه طولاني شد. خوشحال مي شوم كه نظرات شما را بشنوم.اگر دوستان نظر بدهند باز خواهم نوشت.
خيلي حساس شده ام ... [آرشیو]
]]>

برچسب: نویسنده: شهر ری تاريخ: 17 بهمن 2012 ساعت: 17:08:

صفحه بندی